تبليغاتX
بر باد رفته

بر باد رفته

در فصل تگرگ عاشقت می مانم

                       با ریزش برگ عاشقت می مانم

هر چند تبر به ریشه ام می کوبی

                     تا لحضه مرگ عاشقت می مانم

+نوشته شده در 90/11/07ساعت15:21توسط صبا | |

گفتمش: دل میخری؟!پرسید چند؟!

گفتمش:دل مال تو...تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جامانده بود...

 

+نوشته شده در 90/11/04ساعت11:50توسط صبا | |

زود رفتی...

همان روز اول که آمدی

بوی رفتن میدادی

نگو نه که...

دسته ی چمدانت را محکمتر از دستان من گرفته بودی...

+نوشته شده در 90/11/04ساعت11:46توسط صبا | |




+نوشته شده در 90/10/30ساعت23:24توسط صبا | |

من لنگ و زمان لنگ...

زمان به ساز من نمی رقصید ...گفتم به ساز زمانه برقصم...

هیهات که از بخت بدم ساز زمانه شکست

من لنگ و زمان لنگ

 

 

 

+نوشته شده در 90/10/28ساعت11:6توسط صبا | |

 

خیلی درد داره چه جوری سکوت کنم...

خیلی سخته خیلی سخته خیلی سخته که بفهمی همیشه زیادی و اضافه و مزاحم بودی...

خیلی سخته...

اگر جمله ای باشه که بیشتر از همیشه از ته دلم گفته باشم همینه...

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 90/10/28ساعت11:5توسط صبا | |

می سپارمت به خدا...

به خدایی که هرگز نخواست تو را به من بسپارد

+نوشته شده در 90/09/06ساعت22:37توسط صبا | |

این روز ها هوای دلم آن قدر بارانی ست

آنقدر که رخت دلتگیم را

فرصتی برای خشک شدن نیست...

+نوشته شده در 90/09/06ساعت22:35توسط صبا | |

هرچه از من دور میشوی سایه ات بزرگ می شود...می افتد روی زندگیم

سیاه می شود روزگارم...

+نوشته شده در 90/09/06ساعت22:34توسط صبا | |

                                                          آخرین قصه..

 بیا ای بی وفای من

 و امشب را فقط امشب

 برای خاطر آن لحضه های درد

 کنار بستر تاریک من شب زنده داری کن

 که امشب من برای حرمت عشقی

که ویران شد

برایت قصه ها دارم...

+نوشته شده در 90/09/06ساعت22:32توسط صبا | |

بی تو...

تو را گم کرده ام امروز...

و حالا لحضه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند...

+نوشته شده در 90/09/06ساعت22:27توسط صبا | |

هنوز...

هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است

که در خیال خودم  بیخیال ما نشدی...

+نوشته شده در 90/09/06ساعت22:24توسط صبا | |

دریا...

عجیب است دریا ...همین که قرقش میشوی پس میزند تو را

درست مثل تو...

 

+نوشته شده در 90/09/06ساعت22:22توسط صبا | |

زخم..

و زخم هایم...

کاش هرگز خوب نشوند ...

تنها یادگاریهاییست که از تو برایم مانده ...

+نوشته شده در 90/09/06ساعت22:20توسط صبا | |

کاش هرگز به دنیا نمی آمدم...

+نوشته شده در 90/08/28ساعت15:46توسط صبا | |

من در این کلبه خوشم

تو در آن اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم

تو به عشق هرکه هستی خوش باش...

+نوشته شده در 90/08/28ساعت11:43توسط صبا | |

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد

در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

 

+نوشته شده در 90/07/25ساعت20:33توسط صبا | |

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد

در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

 

+نوشته شده در 90/07/25ساعت20:33توسط صبا | |

 

گر به تو افتد نظرم

چهره به چهره

رو به رو

شرح دهم غم تو را

نکته به نکته

مو به مو

 

 

+نوشته شده در 90/07/25ساعت20:32توسط صبا | |

جای دست گلی که فردا در قبرم نثار میکنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن.

به جای سیلی اشکی که فردا بر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم کن

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا...

+نوشته شده در 90/07/02ساعت13:42توسط صبا | |

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم

                              اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم

اگر با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم

                             اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم

+نوشته شده در 90/06/29ساعت21:0توسط صبا | |

در این دنیا نکردم من گناهی

                            فقط کردم به چشمانت نگاهی

اگر باشد گناهم یک نگاهی

                            مجازاتم بکن آن طور که خواهی

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 90/06/22ساعت23:38توسط صبا | |

در جلسه امتحان عشق

من ماندم و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف ناگفتنی...

ویک بغل حرف ناگفتنی و تنهایی...

درد دل من در این کاغذ کو چک جا نمی شد!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچک هوس سرسره بازی می کرد

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش میکشید

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام ، کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم

وقت تمام است

برگه ها بالا...

+نوشته شده در 90/06/22ساعت23:37توسط صبا | |

 تنهایی

دستهایم برایت شعر می نویسند

اما تو هرگز نخواهی خواند

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند

ولی تو هرگز نخواهی دید

نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

و باز تو درک نخواهی کرد...

+نوشته شده در 90/06/15ساعت12:1توسط صبا | |

من در این کلبه خوشم

                            تو در آن اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم

                            تو به عشق هرکه هستی خوش باش 

+نوشته شده در 90/05/31ساعت12:6توسط صبا | |

خیلی ساده همه چیز از یک نگاه شروع میشه.

آخرش هم همه چیز با همون

 نگاه تمام میشه با این تفاوت که توی چشم های اونی که می خواد بره

دیگه شوق روز اول نیست و توی چشم های تو که با همه وجود دوسش

داری جز اشک چیزی نیست.

آره اون میره و شاید دیگه یادش نیاد که تو هم یه روزی دوسش داشتی

 اما تو هنوز شب ها با خودت فکر میکنی که الان اون خوابه یا بیدار

و تصور ش میکنی وقتی سایه اون مژه های بلند روی گونه های محکمش

می افته و حسرت کنار او بودن که در جانت نشسته است و اشک و اشک

 و...

 هیچ راهی نیست که بتونی حتی یک لحظه اون رو ببینی

همه چیز یادآور او هست اما خودش نیست

  یادت می آید حرف های آخرش چه تلخ بود و چه نا آشنا گویا که این

کلمات برای دهان او نا آشنا بودند

شاید هم برای گوش های تو انتظارش را نداشتی که از دهان او بشنوی

قلبت فشرده شد و باز هم دوستش داشتی با من بگو چه قدر دلت می

خواست یکمرتبه بزند زیر خنده و بگوید با هات شوخی کردم

 اما نگفت تو هنوز هم امیدواری که برگردد و بگوید همه اش شوخی

بوده.

 

+نوشته شده در 90/05/31ساعت3:29توسط صبا | |

آرزو دارم شبي عاشق شوي

 .آرزو دارم بفهمي درد را

.تلخي برخوردهاي سرد را

 .مي رسد روزي كه بي من سر كني

.مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني...

 

 

 

+نوشته شده در 90/05/31ساعت3:28توسط صبا | |

آرزو دارم شبي عاشق شوي

 .آرزو دارم بفهمي درد را

.تلخي برخوردهاي سرد را

 .مي رسد روزي كه بي من سر كني

.مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني...

 

 

 

+نوشته شده در 90/05/31ساعت3:28توسط صبا | |

 چه زیباست...

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن

برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 90/05/31ساعت3:26توسط صبا | |

 ستاره

به نام ستاره ی شب تاریکم…

یک شب خوب تو اسمون…

یک ستاره چشمک زنون…

خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون…

 

ستاره ی قشنگی بود.اروم و نازو مهربون…

 

ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون…

 

اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون…

ماهه اومد ستاره رو دزدیدو برد نامهربون…

 

ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون…

حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون

+نوشته شده در 90/05/31ساعت3:26توسط صبا | |